تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده
سلام آشنا ، خوش آمدی

يکي از آزادگان دوران دفاع مقدس از خاطرات خود مي‌گويد.

وي مي‌گويد:بعد از پذيرفتن قطعنامه 598، رئيس‌جمهور عراق در مصاحبه‌اي گفت که "ما اسرا را به زيارت عتبات مقدسه خواهيم برد". اين سخن که در دايره وسيعي انعکاس يافت عراقي‌ها را وادار ساخت که براي حفظ آبروي مقام اول کشور خود به اين تصميم که عجولانه اتخاذ شده بود جامه‌ عمل بپوشانند. آنهايي که با اسرا سر وکار داشتند مي‌دانستند که عاشقان امام حسين(ع) را اگر به کربلا ببرند آنجا محشر به پا خواهد شد و کنترل آنان ناممکن است.

يقين دارم که سازمان امنيت عراق در اين خصوص نقطه‌نظرهاي زيادي ارائه داده بود که مانع اين طرح شود،اما چون قضيه به طور ناشيانه در مطبوعات داخلي و خارجي عراق منعکس شده بود با وجود همه‌ احتمالات، دشمن تصميم گرفت اسرا را به زيارت عتبات ببرد.

فرمانده عراقي موضوع را با ارشد اردوگاه در ميان گذاشت و او نيز به بقيه اسرا انتقال داد. بزرگان اردوگاه با مشورت ديگران وقتي از ناگزيري دشمن مطلع شدند و ديدند که آنها تصميم دارند اسرا را به زيارت ببرند از طريق ارشد اردوگاه اعلام داشتند "ما به زيارت نمي‌آييم، شما قصد تبليغات داريد".

فرمانده عراقي اردوگاه کلافه شده بود. از يک طرف، دستور مي‌بايست اجرا شود و از طرفي، اسرا نمي‌آمدند. فرمانده سراسيمه فرياد مي‌زد: "آخر چرا؟ شما هشت سال است که شب و روز در کوچه و خيابان و جبهه مي‌گوييد و مي‌نويسيد، عاشقان کربلا، زائران کربلا؛ اما امروز ما مي‌خواهيم شما را به زيارت ببريم و شما نمي‌آييد. شما چه جور انسانهايي هستيد"؟

ارشد اردوگاه پس از آرام شدن او گفت: "بچه‌ها مي‌گويند شما مي‌خواهيد با اين کار تبليغات کنيد. ما نمي‌خواهيم ابزار تبليغاتي در دست شما شويم". افسر گفت: "نه نه، اين دستور رئيس‌جمهور است. من قول مي‌دهم که هيچگونه استفاده‌ تبليغاتي از شما نشود"!

فرداي آن روز ارشد اردوگاه به ديدار فرمانده‌ عراقي رفت و از قول بچه‌ها سه مورد از او تعهد گرفت:

1) هيچگونه پارچه و پلاکارد به اتوبوسها نصب نشود. 2) کسي از نيروهاي ضدانقلاب در جريان زيارت با اسرا برخورد نکند. 3) هيچگونه فيلمبرداري از کاروان اسرا صورت نگيرد.

افسر عراقي قول داد و به اصطلاح خودشان قول شرف! نماينده بچه‌ها گفت: "اگر هرگونه تبليغاتي صورت بگيرد بچه‌ها همان جا صلوات و تکبير سر مي‌دهند و مسؤوليت آن به پاي شماست". فرمانده‌عراقي مجددا پس از هماهنگي با افسران مافوق قول داد که تبليغاتي صورت نپذيرد و چون خبر رسيد که اردوگاههاي ديگر به زيارت رفته‌اند، موافقت اسرا اعلام شد و منتظر روز حرکت شديم.

حال و هواي عجيبي در ميان اسرا حاکم شده بود. عده‌اي لباسهايشان را مرتب مي‌کردند. عده‌اي براي تبرک تکه پارچه و تسبيح آماده مي‌ساختند و ... . تا اينکه روز زيارت فرا رسيد. اردوگاه 1200 نفري ما در سه دسته‌ چهارصد نفري و در سه نوبت به زيارت برده مي‌شدند. راهيان حرم، غسل کرده، لباس مرتب پوشيده، از هم حلال‌خواهي کرده بر اتوبوسهاي بيرون اردوگاه سوار شدند تا به ايستگاه راه‌آهن بروند. من در دسته‌ دوم بودم که به زيارت رفتم.

تهيه و تنظيم:مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان

 

+ تحرير  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 17:23  به قلم  میم صاد  | 

بالاخره صابون احمدي نژاد به تن لاريجاني هم خورد و دبير شوراي عالي امنيت ملي تن به استعفا داد. اينكه لاريجاني در 26 ماه گذشته به مدد برخورداري از مشاوران قوي و خبره و هوش و استعداد ذاتي خودش كه در دوران مديريت بر صدا و سيما بخشي از اون رو ديديم ( و البته به عنوان يك كارمند زير نظر و اداره ايشون ، نه من و نه فكر مي كنم هيچ يك از همكاران سازمان از اون وضعيت راضي نبوديم كه شرح حال اين مساله اينجا نيست ) و بودن در مسند وزارت ارشاد و پيشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در بخش مطالعات سياسي و راهبردي و همچنين مطالعات عميق فلسفي دكتر ، به هر حال در مساله هسته اي خبره و كارشناس شده بود و با فوت و فنهاي مذاكره كه خودش يك تخصص مهم در عرصه بين الملل و ديپلماسي به شمار مي ره آشنا شده بود بر كسي پوشيده نيست .

يادمون هست كه زماني همين اقاي لاريجاني از منتقدان تيم مذاكره كننده هسته اي سابق با شعار دادن در غلطان و گرفتن آب نبات انتقاد مي كرد و وقتي خودش در سمت رئيس تيم مذاكره كننده هسته اي منصوب شد به قواعد بازي و مذاكره تن در داد و خواه و ناخواه تقريبا همون مشي تيم مذاكره كننده قبلي به مديريت حسن روحاني رو در پيش گرفت .

اين نشون مي ده كه بين خواستهاي ما و واقعيتها تفاوت زيادي هست و ايده آلها تقريبا هميشه با مسايل رئال و حقيقي فاصله دارند و شايد تنها هنر ايده اليستها نزديكتر كردن دنياي بي رحم و جدي واقعيت با دنياي فانتزي آرمانگرايانه و حداكثر ،‌ كاستن جزيي از خشونت و صيقل زدن زواياي واقعيت باشه.

يك نكته ديگه اينكه با وجود سكوت لاريجاني و نگفتن دلايل استعفا كه نشون دهنده سلامت فكر و عمل لاريجاني و مصلحت انديشي وي مي تونه باشه ، معلومه كه اختلاف روش لاريجاني و احمدي نژاد بر سر مسايل هسته اي بارزترين دليل اين كناره گيري هست . نمونه بارز اين امر رو در سفر پوتين به تهران ديديم كه با وجود تاكيد لاريجاني بر اينكه رئيس جمهور روسيه پيشنهاد خاصي درباره مسايل هسته اي داشته ، آقاي رئيس جمهور اين مساله رو از بيخ و بن تكذيب كرد .

البته موارد ديگري رو هم مي شه به اين مسايل اضافه كرد كه از اون گذر مي كنيم تا به روح اين استعفا پي ببريم : كسانيكه در گذشته از همكاران نزديك احمدي نژاد بودند معتقدند كه ايشون متاسفانه تحمل مخالفت رو ندارند و در مقابل چنين افرادي كه با حداقل فكر خود به دنبال اصلاح مسايل هستند و به ناچار با تفكر رئيس جمهور مخالف ، رئيس جمهور ناچار به برخوردهاي چكشي شده . كنار زدن وزرايي مثل نفت و صنايع ، منحل كردن سازمان مديريت به رغم مخالفت رئيس اين سازمان ، برخي انتصابها بدون توجه به خواست مسئولان محلي و استاني و .... نمونه هاي كوچكي هستند از اين روحيه كه متاسفانه پاشنه آشيل رئيس جمهور هست .

اون چيزي كه البته مسلمه اين كه در دنياي كنوني بويژه در عرصه هاي سياست بين الملل ،‌ خرد جمعي و عقل بشري كمتر حاكم هست و هوي و هوس بيش از گذشته در اين عرصه حكمراني مي كنه بنابراين بايد بيش از گذشته مراقب باشيم و ياران و بازيگران خود را در اين عرصه كمتر در معرض خطر حذف و كناره گيري قرار بديم . قطعا هيچ كس از تلف شدن تجربه هاي 26 ماهه دكتر و 16 ساله حسن روحاني در مذاكرات و نشاندن فردي گمنام در اين سمت خوشحال نخواهد شد حتي اگر اين امر تاكتيكي براي خريد زمان باشد .

يا حق

+ تحرير  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 17:2  به قلم  میم صاد  | 

این داستان رو دوست خوبم مهدی علیجانی نوشته و چندی پیش برام ارسال کرد . به نظرم داستان خوب و قشنگیه که البته زیاد هم کوتاه نیست . نمی دونم همشهری این داستان رو چاپ کرده یا نه اما به هر حال با اجازه ایشون می خوام داستانش رو اینجا بچاپم :پيرمرد روي گاري نشسته بود و اسب رو هي مي كرد. هوا دم كرده و گرم بود. پيرمرد به همسر مريضش فكر مي كرد كه نسخه مچاله شده دواهاش دوسه روزي بود كه تو جيبش بود. صبح بهش قول داده بود اگه امروز بار بخوره دواهاش رو بگيره. زنش بيمه نبود يعني هيچكدومشون بيمه نبودند. تموم درامدشون هم از اين گاري لكنته بود با يه اسب لاغر مردني.

بعضي روزها بار مي خورد بار نمكي اجري اهكي چيزي ولي بيشتر روزها بار نمي خورد چون تعداد وانت بارها زياد شده بود و بار رو روي هوا مي قاپيدند.ولي امروز صاحب بار بهش قول داده بود كه حتما بهش بار مي ده به شرطي كه زود برسه و پيرمرد هم صبح زود راه افتاده بود.

پيرمرد غرق افكارش بود تا اينكه بالاخره رسيد و سراغ بار رو گرفت.

صاحب بار كه مرد چاقي بود در حاليكه تند و تند با موبايلش صحبت مي كرد رو به پيرمرد كرد و گفت..مشدي بازهم كه دير رسيدي!

پيرمرد با چشماني نگران من من كنان گفت..ولي ... ولي من از صبح زود راه افتادم هنوز كه دير نشده.

صاحب بار در حاليكه همچنان تند و تند با موبايلش صحبت مي كرد گفت .. بار رو دادم با وانت بردن! من كه بهت گفتم زودتر بيا!

پيرمرد وارفت نسخه دواهاي زنش رو از جيبش دراورد و با چشماني خيس نشست.

مهدي عليجاني / تير 86

+ تحرير  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 17:34  به قلم  میم صاد  | 

موشه فريدمن خاخام يهودي در دفتر اسلامي دانشجويان درباره ايران و آخرالزمان مطالبي گفته كه خبرش رو خبرگزاري فارس منتشر كرده و اونو در ادامه مطلب قرار مي دم . به نظرم جالب و خوندنيه :

خبرگزاري فارس: خاخام ضد صهيونيست با بيان اين‌كه نام ايران با تعبير «پوراس» در تورات به عنوان كشوري تاثيرگذار در وقايع آخرالزمان آمده،افزود: خاخام‌ها و مقامات بلندپايه رژيم صهيونيستي به خوبي از اين مسئله آگاهند....


ادامه مطلب
+ تحرير  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 15:24  به قلم  میم صاد  | 

خوب خوشبختانه داربی ۶۳ هم با تساوی پایان یافت و پرسپولیسیهای عزیز از شکست رهیدند اما چند نکته توجه من رو جلب کرده که دوست دارم بگم :

۱ / این بازی هم مثل بازیهای قبلی مساوی شد تا توهم توطئه عده ای که همش فکر می کنن عده ای از بالا دستور می دن بازیها باید مساوی تموم شه  تقویت بشه .

۲ / داوری بازی عالی بود . به نظرم بازیکنان هم به نظر داوران خارجی احترام بیشتری می ذارن . کاش کمیته داوران رو منحل کنیم و برای همه بازیها از خارج داور بیاریم . ما که وضعمون خوبه !!

۳ / جواد خیابانی این قدر این جمله رو گفت که ما هم حفظ شدیم و فهمیدیم هر سه داور بازی از اهالی ایالت باسک اسپانیا هستند و دو داور ( منظور داور و یکی از کمکهاش ) بچه یک محل هستن . البته جواد جون نگفت که کدومشون سر کوچه می شینه و کدومشون وسطهای کوچه . البته شاید هم گفته باشه ولی من نشنیدم چون از اوایل نیمه دوم صدای تلویزیون رو بستم و خودم و اعصابم رو راحت کردم.

۴ / سیستم بازی علی اصغری که جدیدا مد شده رو شاگردان افشین قطبی بهتر از شاگردان ناصر حجازی پیاده کردن . به نظر من که البته کارشناس نیستم استقلال حساب شده تر بازی کرد و پیروزی بیشتر احساسی بازی کرد . راستی گل امید روانخواه خیلی ناگهانی و جدا زیبا بود که من باهاش کلی حال کردم .

۵ / شوت از راه دور : ای کاش یکی بود تو این فوتبال ما که شوتهای بازیکنان قدیمی تر مثل سید علی افتخاری و مهدی فنونی زاده و ... رو زنده می کرد . حتی کریم باقری هم دیگه یادش رفته شوت بزنه

۶ / سانتر از جناحین هم یه زمانی تو فوتبال ما با بودن جواد زرینچه و مجید نامجو مطلق و مجتبی محرمی خیلی مد بود ولی مثل اینکه خیلی قدیمی شده این تاکتیک !!! یا اینکه دیگه مدافعان ما حال ندارن تا نزدیک نقطه کرنر نفوذ کنن !!!

۷ / استقلال بعد گل اول اگر دفاعی بازی نمی کرد بهتر نتیجه می گرفت . البته با این نتیجه حداقل طناب دار یه مقدار از گردن باریک ناصر خان فاصله گرفت . پرسپولیس که این روزها خوب نتیجه می گیره و رو دور شانسه تقریبا جو گیر شده بود و کمی جو بازی گرفته بودش.

۸ / خداییش ناراحت شدم دیدم علی منصوریان هی رو نیمکت بالا پایین می پره و به بازی نمی گیرنش . اگه یه بازیکن با تعصب تو جفت تیمها باشه اسمش علیرضا منصوریان هست که دیروز بهش بازی نرسید.

۹ / خدا به مردم تهران رحم کرد که بازی مساوی شد و اتوبوسها کمتر اسیب دیدن . من به سهم خودم از همه کسانی که به رغم خواست قلبیشون اتوبوسها رو داغون نکردن ممنونم و امیدوارم در بازیهای دیگه جبران نکنن .!!

۱۰ / این بار شماره ۱۰ نداریم .

+ تحرير  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 15:45  به قلم  میم صاد  | 

عید آمد و عید آمد

آن یار سعید آمد

برگیر و دهل می زن

کان ماه پدید آمد ......

یادش بخیر . سریالهای ماه رمضان چند سال پیش رو می گم . یه سریالی بود که جمشید مشایخی توش بازی می کرد و نقش رفتگر رو داشت که برای تنها دخترش خواستگار می اومد .... به نظرم تفاوت این سریالهای امروزی با سریالهای قدیمی اینه که اون سریال ها به زندگی و مشکلات مردم بیشتر نزدیک بودن و به همین خاطر بیشتر تو ذهنها موندگار می شدن . خود شما داستان سریالهای رمضانی ۷ یا ۸ سال پیش بیشتر یادتون مونده یا سریالهای سه سال قبل ؟ یکی نیست بگه اخه مگه چند نفر آدم یه زمین می خرن شش میلیون بعد میشه یک میلیارد ؟ یا مگه چند تا کارخونه دار کارشون پیش یه دلال گیر می کنه و به خاک سیاه می شینن و هیچ کاری از دستشون بر نمی اد جز مخفی شدن ؟

واقعا این سریالها رو آدم هر چی ازش بگه کم گفته ........

راستی از یانگوم چه خبر ؟ می گفتن قراره عید فطر بیاد ایران ؟؟؟ احتمالا تحریم شدیم که نیومده !!! من که گفتم کار کار انگلیسی هاس !!!

+ تحرير  شنبه 21 مهر1386ساعت 14:56  به قلم  میم صاد  | 

اين عيد سعيد عيد اسعد باشد                ملت به پناه لطف احمد باشد

+ تحرير  شنبه 21 مهر1386ساعت 9:48  به قلم  میم صاد  | 

فطر یعنی پاداش یک ماه عبادت و بندگی خالصانه را از خدا گرفتن و چه زیبا و نیکو پاداشی است نماز عید سعید فطر . خوش به سعادت ما که یک ماه توفیق یافتیم سر به در کوی دوست بساییم و ای کاش این حال نیکو برکت یافته و تا آخرین نفس همدم و قرین ما باشد . عید فطر و بازگشت انسان به فطرت خویش مبارک . امید که این رمضان آخرین رمضان حیات ما نباشد و امید که خداوند منان به شایستگی و لطف خویش عبادات همه ما را قبول درگاهش بفرماید. آمین یا رب العالمین

 

عید سعید فطر مبارک

+ تحرير  شنبه 21 مهر1386ساعت 8:39  به قلم  میم صاد  | 

تا چند روز دیگه شصت و سومین رویارویی استقلال و پیروزی در ورزشگاه بزرگ و زیبای آزادی برگزار خواهد شد . صرف نظر از ابعاد مختلف فنی و روانی حاکم بر این دیدار سنتی که همیشه محل تنازع و گفتگو بوده به چند نکته اشاره می کنم

۱ / مثل همیشه هر دو طرف تلاش می کنند اگر ببازند تقصیر رو طرف زمین و زمان و خستگی و فدراسیون بندازن و بگن هواداران تیم برنده به ما و جد و اباد ما فحش می دادن و روحیه ما رو تضعیف کردن .

۲ / داور مثل همیشه مرغ عزا و عروسی مربیان و بازیکنان و البته تماشاگران فهیمی که فقط تیم خود رو تشویق می کنن خواهد بود و به مهر انها نواخته خواهد شد حتی اگر از اونور آب اومده باشه .

۳ / این اعتماد فدراسیون و البته شورای تامین استان به داوران هم زیادی جالبه.

۴ / بیچاره اتوبوسهای شرکت واحد که دوباره یه مشت و مال حسابی می شن و بیچاره مردمی که از روی خورده شیشه های اتوبوسها عبور کرده و احتمالا یه پنچری و اپاراتی رو دستشون می مونه .

۵ / بیچاره شرکتهای بیمه فقیری که باید خسارت اتوبوسهای درب و داغون شرکت واحد رو پرداخت کنند .

۶ / بیچاره مردمی که هم پنچر میشن . هم معطل پنچرگیری میشن . هم حق بیمه سالانه شون افزایش پیدا می کنه ( همون گرون شدن خودمون ) هم فردای داربی با کمبود اتوبوس و معطلی روبرو می شن . هم اعصابشون از این همه کشمکش و فحش و ترافیک خورد می شه .

۷ / خوش به حال برنده میشه . هم جایزه می گیره . هم فردا تیتر یک روزنامه های زرد می شه . هم با ماشین مدل بالاش میاد از جلوی تماشاگرانی که بعد کلی هوار و فریاد صداشون گرفته و تو سرمای پاییزی دنبال اتوبوس و مینی بوس می گردن تا به خونه هاشون برسن گازشو می گیره و می ره .

۸ / باز هم مثل همیشه بیچاره پرسنل نیروی انتظامی که باید هم امنیت رو تامین کنند و هم فحش بخورن و هم ....

۹ / بازم مثل همیشه استقلال برنده میشه ....

۱۰ / یه خلاصه ای از ۶۲ داربی یا همون داربید برره ای ها در ادامه مطلب کپی پیست کردم . اگر دوست داشتید ببینید .

۱۱ / پیش بینی من اینه که این دیدار رو استقلال می بره چون به برد نیاز بیشتری از پرسپولیس داره . البته مساوی و برد سرخها هم گزینه های دیگه ای هستن که نباید از نظر دور داشت .( شدم عین یکی از این کارشناسان سیما که هی پشت هم دیدگاه و استراتژیش تغییر می کنه و هر لحظه به رنگی بت عیار درامد....)

۱۲ / بیچاره حجازی که باید فردای داربی از استقلال خداحافظی کنه . اسطوره آبیها فقط ۹ هفته دوام آورد و خداحافظ

۱۳ / افشین قطبی گفته من تا حالا تمام داربیهای عمرم رو بردم پس ما هم نتیجه می گیریم که استقلال بازنده این دیداره . خداحافظ ناصر خان ..... این افشین جون البته هنوز جای سفت .... که از این حرفها می زنه ها ....

۱۴ / این هم فقط برای اینکه ۱۴ تا بشه .


ادامه مطلب
+ تحرير  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 13:40  به قلم  میم صاد  | 

 وحید کاظم زاده؛ در خلال سالهای 1320 و 1321 خبر کشفیات انشتین غوغایی در جهان انداخته بود. کارشناسان معتقد بودند که اگر متفقین جنگ را تمام نکنند، آلمان به وسیله بمب اتمی، مقاومت آنها را درهم خواهد شکست . همه جا صحبت از این سلاح بسیار وحشت آفرین بود. جهان هر لحظه منتظر وقوع حادثه ای جهنمی بود. جنگ با پیروزی متفقین به پایان رسید.خوشبختانه ، هیچ یک از طرفین جنگ نتوانستند از بمب اتمی استفاده بکنند.

البرت انشـتين در سـال 1879 میلادی در شـهر اولم آلمان متولد شـد. تحصيلات خود را در مونیخ  و آراو  سـويس به پايان برد. او در همانسـال كه فرضيه نسـبيت را طرح كرد (1905 ) از تابعـيت آلمان رو گرداند و به تابعيت سـويس در آمد.

سـال 1905 براي انشـتين 26 سـاله سـال انتشـار دو اثـر مهم ديگر در علم فـيزيك اسـت كه نظريه « كوانتوم» او باعث شـد در 1921 جايـزه نوبل فـيزيك را در 42 سالگی ببـرد و نيـز مقاله محاسبه انرژي اتمي را كه« به معادله انشـتين » معروف اسـت در همين سـال منتشـر سـاخت. انشـتين در فاصله سـالهاي 1905 تا 1933 در دانشـگاه هاي آلمان و سـويس درس میداد و براي سـخنراني به ممالک اروپايي سـفر ميکرد او در 1914 بار ديگر به تابعـيت وطن اولش آلمان درآمد و اسـتاد فـيزيك دانشـگاه برلين شـد. او تا سـال 1933 در آلمان زندگي ميكرد و در سـفر انگلسـتان و امريکا بود كه نازيها او را به دلیل دینش از كار برکنار كردند آلبرت انشتین،یک آلمانی یهودی بود. در آن سالها وقتی که اخبار مربوط به  کوره های آدم سوزی یهودیان توسط نازی ها منتشر گردید، جنایتی که هیچ ملت متمدنی بدان دست نمی یازد.انشتین این جنایت را تحمل نکرد و در سال1940 میلادی برابر 1319شمسی از آلمان فرار کرد و ناگـزيـر دعوت دانشـگاه پـرينسـتون را پـذيـرفـت و به تابعـيت امريكا در آمد.

اينشـتين اولین كسي بود كه امريكا را از خطر اتمي شــدن احتمالي آلمان آگاه كرد و امريكا را تشـويق كرد تا به تحقيقات اتمي خود و شـكافتن اتم ادامه دهـد. او در سـال 1939 در نامه به روزولت نوشـت:
« آقای رئيس جمهور اگر امريکا موضوع اتمي شـدن آلمان را جدي نگـيرد بشـريت با فاجعه غير قابل جبران رو برو خواهـد شــد
اين نامه باعث شـد كه امريكايي ها كارخانه هاي آب سـنگين آلمان را كه در آلمان، نروژ و دنمارک برپا بود شـناسـايي و با بمب هواپیماهایشان منهدم نمايند و به موازات اين كار به تحقيقات اتمي خود ادامه دهـند. اين تحقيقات منجر به توليد اولين بمب اتمي جهان توسـط امريكا شـد و امريكايي ها با تجربه بمب اتمي روي دو شـهر هـيروشـيما و ناگازاكي فاجعه معـروف به هـيروشـيما را آفـريدند .

در سالهای 1325 و 1326 شمسی بار دیگر خطر بمب اتم زبانزد مردم جهان شد. بشریت نگران از پیامدهای این اسلحه مرگبار، آرامش موقت خود را از دست دادند. اگر یکی دیگراز دولت های متخاصم از این اسلحه استفاده بکند، فاتحه دنیا خوانده خواهد شد. هیچ ذی روحی در روی زمین باقی نخواهد ماند. قرن ها طول خواهد کشید تا حیوانی تک سلولی به وجود آید و قرن ها زمان لازم خواهد بود تا زمین به حالت اولیه برگردد. این ها صحبت های روزمره مردم جهان بود.در چنین فضایی چه کسی قادر بود از این فاجعه عظیم جلوگیری کند. اکثریت مردم دست به دعا بودند. عده ای می گفتند که خداوند در قرآن خبر داده است که کوه ها مثل پنبه تافته خواهد شد. آیا این مردم می توانستند افکار و حرف دلشان را انیشتینی که در محاصره  جهان خواران بود، برسانند؟ پس چه باید کرد؟ چگونه می توان این نابغه علم را متوجه اوضاع وخیم و شرایط روحی نامساعد بشر نمود؟

در سال 1326 شمسی جمعی از اساتید و  دانشجویان تهران ، دست به دامن  استاد شهریار می شوند ، موضوع را کاملاً شرح می دهند، نگرانی و وحشت مردم جهان را با او در میان می گذارند و یادآوری می کنند که تنها شهریار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمین می تواند، انیشتین آن نابغه ریاضی و فیزیک مغرب زمین را متاثر بکند.

خود استاد شهریار می فرمودند:
« چنان منقلب شدم که گویی بمب اتم کره زمین را به کلی نابود کرد و پودر آن در فضای بیکران پخش شد. از جسم خاکی رهیدم . در عالمی اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدایا کمکم کن. پروردگارا، قدرتی می خواهم که دل آن سلطان ریاضی را نرم کنم. اکنون که من مامور این امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان
آری، شهریار ادب شرق، توفیق الهی را کسب می کند و همان شب ، شعر « پیام به انشتین» آفریده می شود. این شعر به قدری روان و منسجم و صمیمی و موثر، خلق می شود که گمان نمی رفت هیچ سنگدلی را یارای مقاومت در برابرش باشد.

بلافاصله این شعر به زبان های انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه و روسی ترجمه می گردد. عده ای به سرپرستی دخترش خانم ]مریم یا شهرزاد[بهجت مامور می شوندکه شعر را به انیشتین برسانند. از مدیر دفترش در اقامتگاهش وقت می گیرند، روز موعود فرا میرسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انیشتین، برایش می خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جای خود برمی خیزد. دو دستش را بر صورتش می نهد و می فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می شود. با چهره ای اندوهگین یکباره ، با صدایی بلند فریاد می زند:« به دادم برسید » بعد سکوت می کند و صورتش را در میان دو دستش می گیرد و غرق در بحر تفکر می گردد. سکوت غم انگیزی فضای اقامتگاهش را پر می کند.دقایقی بعد ، می خواهد که شعر بار دیگر خوانده شود. این بار پس از شنیدن آن به خارج از اتاقش می رود و با وضعیتی مغموم در باغ مخصوص اش قدم می زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است.

پس از ارسال این پیام از سوی شهریار به  اينشـتين ، وی ناگهان متوجه غولي كه ازشـيشـه بيـرون آورده بود شــد.پس از پايان جنگ پدر بمب اتم مبدل به يك مبارز طراز اول براي جلوگـيري از توسـعه و تولـيد سـلاح اتمي شـد و به اتفاق برتراندراسـل فیلسـوف معـروف انگلیسی نهضت ضد جنگ و محدوديت اسـتفاده از سلاح اتمي را براه انداخت. اين كار درست مقارن با حمله صلح اتحاد جماهـير شـوروي به رهبری استالین بود كه هنوز به سـلاح اتمي دسـت نيافـته بود. به اين جهت در امريكا انشـتين مورد تعـقيب و پيگيري کميسـيون واقع شـد كه به رهـبری سـناتور « مك كارتي » براي مبارزه با كمونيزم فعاليت داشـت. اين کميسـيون كه در آن سـالها كار اصلي اش پرونده سـازي و تشـكيل محاكماتي براي بازجويي از روشـنفکران بود، او را به جاسوسی و داشتن افکار کمونیستی سـاخت اما طبعاً با برنده جايـزه نوبل و پدر تئوریهای پیشرفته فـيزيك كاري نمي توانسـت كرد. خود اينشـتين گاه به طنز میگفت: « خوش حالم زنم از فـيزيك چيزي سـرش نمي شـود و گرنه سـرنوشـت « جوليوس » و « اتل» در انتظار ما هم بود» . واشـاره او به محاکمه معـروف « جوليوس و اتل روزنبرگ» دو دانشـمند فـيزيك امريكايي بود كه طي محاكمه محکوم به اعـدام شـدند و« البر كامو» نمایشنامه « روزنبرگ ها نباید بميرند » را در دفاع از آنان نوشـت. اينشـتين كه يك يهودي بود، در آغاز از تمام مواضع صهيونسـتي دفاع مي كرد، اما هنگاميكه اسرائیلی ها با خشـونت به تصرف سـرزمين هاي فلسطینی پرداختند او به يـكي از منتـقدان بزرگ شـيوه هاي تروریستی آن سـال هاي « مناخيم بيگين» تبديل شـد و در مقاله ای در روزنامه نيـويرك تایمز آنها را محكوم سـاخت.

با اينهمه بعـد از تشـكيل دولت اسرائیل و پس از مرگ نخسـتین رئيس جمهور اين کشـور « ايزروايزمن » درسـال 1952 به او پیشـنهاد شـد كه ریاسـت جمهوري اسرائیل را بپـذيـرد و فـيزيك دان فیلسـوف اين پیشـنهاد را رد كرد.

اينشـتين از 1946 به اين طرف يعنی نُـه سـال اخیر عمر خود را به عنوان يك مبارز صلح دوسـت و طرفدار آزادی انسـان سـپـري كرد و شگفت آنکه مخالفانش در برابر حرفهاي انسـان دوسـتانه و مبارزات صلح جويانه وي را همواره « بچه پـيرمو فرفري » مي خواندند و معـتقد بودند كه اين موجود اسـتثنايي همچنان در سـالهاي كودكي به سـر مي برد و هنوز به عقل نرسـيده اسـت.دليل بزرگي كه آنها براي اسـتدلال خود در حق اين « پير كودك » مي آورند اين بود كه او پس از آنكه سـالها در دامن سـرمايه داري بزرگ شـده و پرورش يافـته بود از پول و مال دنيا نه چيزي داشـت نه چيزي مي فهميد. همسرش از ترس ولخرجي هاي او هنگام خروج از خانه به وي پول توجيبي میداد و اي بسا كه در باز گشـت متوجه مي شـد كه او همان پول مختصر را به سـائلي در سـر راه داده يا براي يك دسـته از بچه ها بستنی خريده اسـت و با آنها بسـتني خورده و خنديده اسـت.اينشـتين در سـال 1955 در شـهر برينسـتون در مركز دانشـگاهي كه پـس از مهاجرت در امريكا در آن مشـغـول به كار شـده بود درگذشـت.
 متن ارسالی استاد شهریار به انیشتین:

پیام به انیشتین
 
انشتن[انیشتین] یک سلام ناشناس البته  می بخشی ،
دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه های نرگش[نرگس] و مریم
از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند
زچین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها
دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید
در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.
 درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، دربگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،
به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را
انشتن آفرین بر تو ،
خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی
زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می کفت،[می گفت] جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را
انشتن ناز شست تو!
نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست
اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اها[اهل] عرفان و تصوّف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم
اصالت نیست در مادّه.
انشتن صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد
انشتن اژدهای جنگ ....!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می گویم؟
مگر مهرو وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟
انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور
نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین، یک پایتخت امپراطوریّ وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انشتن نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را
به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.
انشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را
کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن
و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.
انشتن بازهم بالا           
خدا را نیز پیداکن.

منبع : انتخاب

+ تحرير  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 12:42  به قلم  میم صاد  | 

این پیام کوتاه یا SMS يا پيامك امروز به دستم رسيد:

مي گن وقتي آب خوردي بگو يا حسين ، اما اين روزها كه آب رو مي بيني و نمي توني بخوري بگو يا ابوالفضل

+ تحرير  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 10:58  به قلم  میم صاد  | 

اول خبر زیر رو بخونید :


روز گذشته در حاليکه مادرم خواب بود، پدر مي خواست نقاب را از صورت وي بردارد و پس از اين همه مدت چهره وي را ببيند، اما مادر فورا بيدار شد و با خشم فراوان به خانه پدريش پناه برد.
يک زن باديه نشين در عربستان با گذشت 30 سال از ازدواج، به دليل تقاليد جاهليت هنوز به همسر خود اجازه نداده که صورت وي را ببيند.
به گزارش سایت خبری ایران، فرزند اين زن باديه نشين در اين باره گفت: پدر و مادرم اکنون بيش از 50 سال سن دارند و سي سال از ازدواجشان مي گذرد. روز گذشته در حاليکه مادرم خواب بود، پدر مي خواست نقاب را از صورت وي بردارد و پس از اين همه مدت چهره وي را ببيند، اما مادر فورا بيدار شد و با خشم فراوان به خانه پدريش پناه برد.
فرزند در ادامه مي افزايد: مادرم امروز هم به دليل اين اقدام پدر، درخواست طلاق از وي کرده است. پس از اين حادثه پدر چندين بار از هم
سرش عذرخواهي کرد، اما نتيجه اي در بر نداشت.
گفتني است اين مساله از تقاليد بسيار افراطي و جاهل گونه باديه نشينان عربستان سعودي است به طوريکه حتي فرزندان حق ندارند چهره مادر را ببينند.
در گذشته اين تقاليد مشکلات فراواني را در عربستان سعودي به وجود آورده است. براي نمونه چندين بار در حوادث تصادف هنگاميکه مرد براي تشخيص همسرش به پزشک قانوني مي رفت، نمي توانست چهره او را شناسايي کند.

کنکور ۱۰ گزیه ای : حالا که اصل خبر رو خوندید گزینه صحیح را انتخاب کنید :

الف : بیچاره مرده

ب : خوش به حال مرده

ج : حالا می خواست ببینه چی کار؟

د : اینم شد زندگی ؟

ه : چه باحال

و : مرده از خوشی مرده

ز : زنه قراره از ناخوشی بمیره

ح : هیچکدام

ط : همه کدام (همه موارد فوق)

ی : موافقم

+ تحرير  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 10:39  به قلم  میم صاد  | 

مى‏خواهيم كمى از حال و هواى ماه رمضان تهران در صد و پنجاه سال قبل برايتان بگوييم.
شايد شما نام روزنامه «وقايع اتفاقيه‏» را شنيده باشيد. اين روزنامه از قديمى‏ترين مطبوعات كشورماست. تا چند سال قبل فكر مى‏كردند كه اين اولين روزنامه ايرانى است اما امروز ما مى‏دانيم كه روزنامه «كاغذ اخبار» و يك روزنامه به زبان آسورى قبل از اين روزنامه منتشر مى‏شده‏اند.


انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار و زمان صدر اعظمى اميركبير آغاز شد. اين روزنامه هفتگى منتشر مى‏شد و از سال 1267 هجرى قمرى به مدت يازده سال روزنامه رسمى حكومت ايران بود.
در شماره نوزدهم اين روزنامه كه روز پنج‏شنبه دوازدهم شهر [ماه] شعبان‏المعظم سال تنگوزئيل [سال خوك] 1267 هجرى [قمرى] منتشر شده در بخش «اخبار ممالك محروسه پادشاهى‏» [اخبار داخلى] مى‏خوانيم:
«قاعده‏» [رسم] دارالخلافه [تهران] اين بوده كه در ايام ماه رمضان المبارك اهالى شهر از كثرت نقاهت [بى‏حالى]روزه از صبح تا وقت ظهر در منزلهاى خود به استراحت مشغول باشند و از ظهر الى سه ساعت‏به غروب مانده در مساجد به عبادت مشغول باشند و از سه ساعت‏به غروب مانده الى مغرب قرار اين ايام است كه در امامزاده زيد كهمتصل به بازار و كاروانسراى اتابكيه است‏به جهت مشغوليت كه روز را به شام برسانند در گردش باشند و كسبه از دارالخلافه و ساير ولايات كه اسباب قطعه دارند در ايام ماه مبارك در امامزاده زيد به فروش برسانند و مردم از سه ساعت‏به غروب مانده الى صبح در امامزاده به گردش خواهند بود.
در شماره 22 كه سوم رمضان همان سال منتشر شد آمده است:
در اين اوقات كه ايام ماه رمضان‏المبارك و زمان عبادت اهل اسلام است، علما و عباد [عبادت‏كنندگان] در مساجد و منابر [منبرها] به موعظه و ترغيب خلق به پرستش خداوند يگانه و دعاگويى ذات اقدس شاهنشاهى اشتغال دارند و بحمدالله بعضى ملاهى و مناهى [كارهاى لهو و زشت]كه در ازمنه [زمانهاى] سابقه ملاحظه مى‏شد.
در اين عهد ابد مقرون [ در اين زمانه كه جاودان بماناد] بكلى متروك است و از اهتمام [كوشش] امناى دولت عليه، خلق در كمال آسودگى و شكرگزارى مى‏باشند و چنانچه در روزنامه سابقه شده به جهت اينكه روزها بلند و حين گرماى تموز [تابستان] است و ضعف و عطش به روزه‏داران تاثير مى‏نمايد تا قريب ظهر مردم در منازل خود به استراحت مشغول‏اند و از ظهر تا عصر در مساجد به عبادت قيام دارند و از عصر تا غروب آفتاب به جهت مشغوليت در امامزاده زيد [.....]به شام مى‏رسانند و قرار است كه در اين ماه از شب تا صبح قراول [پليس] مانع عبور مردم نباشد و در نزديكى امامزاده زيد و چند جاى ديگر كه جمعيت زياد خواهد شد قراول و گزمه كه لازمه نظم است گذاشته شده است.
معلوم است كه مردم تهران آن روزگار نه محصل و دانشجو بوده‏اند و نه كارمند و كارگر كه اين قدر راحت تا ظهرها مى‏خوابيده‏اند.
در شماره 24 درباره مسجدهاى تهران چنين مى‏خوانيم:
چهل باب مسجد به جهت عبادت خلق داير است كه هر يك از اين مساجد پيشنماز علاحده [جداگانه] در عبادت قيام و جمعيت و ازدحام بسيار به او اقتدا دارند و در سالهاى سابق در چهار، پنج مسجد بيشتر به نماز جماعت جمعيت نمى‏شد.
در همين شماره گفته شده كه به تمام سربازان تا پايان ماه رمضان مرخصى داده شده تا راحت‏باشند.
باز در همان شماره آمده است:
پيش طاقهاى حجرات [حجره‏ها، مغازه‏ها] امامزاده زيد جنب بازار و سراى اتابكيه را در اين ايام روزه خوب بسته‏اند و آنچه اسباب تحفه و قطعه كه در اين شهر به هم مى‏رسيده و از ساير ولايات آورده‏اند همه را آورده، در پيش روى
حجرات چيده‏اند. از جمله دو حجره چينى عمل [ساخت] طهران و دو حجره بلور قم است كه بسيار خوب رسانده‏اند [ساخته‏اند] كه به بعضى مشتبه مى‏شود آيا ظروف اين ولايت است‏يا مال فرنگستان [اروپا].
در شماره 26 كه دوم ماه شوال (فرداى عيد فطر) منتشر شده گزارش شبهاى قدر و عيد فطر درج شده است:
از شب 19 الى شب 23 رمضان المبارك كه شبهاى متبركه و ليالى احيا و عبادت و تعزيه‏دارى بود چون مرد و زن از اول شب الى سحر به تكايا و مساجد در عبور و تقديم پرستش و عبادت و تعزيه‏دارى بودند كلانتر و كدخدايان شهر، خودشان و آدمهايشان و گزمه‏ها و داروغه مراقب مساجد و تكايا و سرگذرها بودند كه نزاعى در ميان مردم نشود و بحمدالله به جز عبادت و تعزيه‏دارى و دعاگويى دوام دولت كه امنيت و آرامى خلق نتيجه آن است ديگر صدايى از كسى بلند نشد.
در اين اوان خيريت نشان كه انقضاى [يايان يافتن] ايام صيام و عيد فطر مى‏باشد علماى اعلام [مشهور] و عموم اهالى اسلام از سادات ذوى‏الاحترام [محترم] و تجار و كسبه و رعايا [مردم] و برايا [خلايق] بعد از اداى نماز عيد فطر
به وظايف شكرگزارى و دعاگويى دولت عليه اشتغال دارند و... شليك توپ و خورسندى و شادمانى و صرف شربت و شيرينى نمودند و بحمدالله با اينكه هوا قدرى گرم بود در اين ماه مبارك به عموم خلق خوش گذشته.
سيدعلى كاشفى خوانسارى

منبع:
روزنامه وقايع اتفاقيه. جلد اول، ناشر: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‏ها و كتابخانه‏هاى ملى جمهورى اسلامى ايران،

+ تحرير  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 17:6  به قلم  میم صاد  | 

ــ چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه فوتبال مثل برق و باد می گذره!

ــ چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
ــ چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
ــ چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
ــ چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!
ــ چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه رمان عاشقانه آسونه!
ــ چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل یه مسجد یا هیأت تمایل داریم!
ــ چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
ــ چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان افراد مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!
ــ چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
ــ چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
ـــ خنده داره . اینطور نیست؟!
ــ دارید می خندید؟ ... دارید فکر می کنید؟
ــ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدایی دوست داشتنی است.
ــ خنده داره؟ ...... نه ؛ متأسفانه تاسف آوره.
+ تحرير  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 13:24  به قلم  میم صاد  | 

هی می خوام از این رئیس جمهور معجزه هزاره سوم تو این ماه رمضان انتقاد نکنم نمیشه . آخه این چه حرفیه که اگر آمریکا و اروپا دلشون به حال اسرائیل می سوزه زمینهای کانادا و آلاسکا رو به اسرائیل بدن تا کشورشو اونجا علم کنه . حالا بگیم اسرائیل غاصب که قطعا همین طور هست ولی این حکم کردن هم به نظرم پاک کردن صورت مساله هست یا به نوعی فرافکنی . این دکتر هم تنها چیزی که توجه نمی کنه عنصر حکمت و مصلحت هست در سیاست خارجی که بارها رهبر انقلاب هم به رعایت اون تاکید کردن . داره کم کم اجماع جهانی علیه مواضع رئیس جمهور تکمیل می شه . یکی هم نیست که یه فکر اساسی بکنه . الان یاد این شعار قبل انقلابی افتادم که مردم می گفتن : سکوت هر مسلمان خیانت است به قران .........
+ تحرير  شنبه 14 مهر1386ساعت 17:29  به قلم  میم صاد  | 

امشب دومي است و پس فردا شب كه بشه آخريش ! پريشب هم كه اوليش بود . يكي گذشته و ديگري هنوز نيامده . پس اين كه تا ساعتي ديگر ميهمان ما يا شايد هم ميزبان ما ميشه رو قدر بدونيم . راستي هر وقت راجع به قدر فكر مي كنم ذهنم مي ره به سمت مصرعي از مولانا كه فرمود : تو ليله قبري برو تا ليله القدري شوي ....    و من هر روز كه مي گذره و نگاه مي كنم مي بينم هنوز ليله قبرم نه ليله قدر .... امشب اما خدا رو به شهيد اين شب قسم مي دم كه مدد كنه تا از اين قبر به قدر برسم و همه دوستان هم ....         

الهي بعلي بعلي بعلي .........

 

+ تحرير  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 16:47  به قلم  میم صاد  | 

مهندس محمد هنردوست قائم مقام صدا و سیما درگذشت . خبر کوتاه و شوک اوری بود . هنردوست انصافا جزو معدود مدیران سازمان بود که برخورد بسیار خوب و محترمانه ای با همه ارباب رجوع داشت و انسانی بود که در همون برخورد اول انسان رو شیفته اخلاق و مرام نیکوی خود می کرد . این چند خط رو نوشتم به یاد مردی که اگر نگیم بهترین مدیر باید اعتراف کنیم جزو بهترین مدیران سازمان صدا و سیما بود . یادش گرامی باد . این درگذشت و سرگذشت یک بار دیگه نشون می ده مرگ واقعیتی است در یک قدمی همه ما و پیر و جوان و مدیر و کارمند و رئیس و مدیر کل و قائم مقام و خدمتکار و خدماتی و ... نمی شناسه چه زیبا فرمود خدا که هرکجا باشید مرگ شما را در می یابد حتی اگر در قصر های محکم باشید : اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کنتم فی بروج مشیده .... صدق الله العلی العظیم

+ تحرير  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 16:37  به قلم  میم صاد  | 

سلام . میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی ع رو به همه عاشقان آن حضرت و بویژه حضرت بقیه الله تبریک می گم . امروز یه مطلب جالب درباره یاجوج و ماجوج دیدم گفتم بذارم تو وبلاگ بلکه به درد کسی بخوره . موفق باشید
ادامه مطلب
+ تحرير  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 17:38  به قلم  میم صاد  | 

این سرود رو حتما یادتون هست که یه زمانی اول مهر تو رادیو می شنیدیم که مدرسه ها وا شده ولوله برپا شده ..... یا حد اقل این یکی که صبح است اول مهر .......... خدائیش چه روزهایی بود اون روزها و چقدر این خاطرات کهنه شدند برای من . روزهای اول مهر انصافا جزو خاطره انگیز ترین روزها برای هر دانش اموزی هستن البته برای یه عده خاطرات خوب  و برای یه عده بچه تنبل خاطره بد . به هر حال امروز اول مهر و روز بازگشایی مدارس هست . اینو نوشتم تا بگم من روز اول مهر به یاد همه دوستای کلاس اول دبستان سال تحصیلی ۱۳۶۱/۶۲ دبستان مسلم ۲ تهرانپارس / خ ۱۱۱ هستم که الان تبدیل شده به مهد و امادگی بنت الهدی صدر البته اگر اسمش تو این چند ساله عوض نشده باشه مخصوصا سرکار خانم فریده وکیلی که الان شاید بازنشسته شده باشه . یادش بخیر اون روزها اولین بار که رفتیم سر کلاس با یکی از بچه ها سر جا دعوام شد و همین جور که همدیگه رو کتک می زدیم خانم معلم وارد شد و چون هیچ کس برپا دادن بلد نبود و همه اسکل بودیم متوجه ورود معلم نشدیم و بعد هم خانم وکیلی تشری زد که یه کم قهوه ای شدیم . البته این خصلت الانم تو وجود من مونده که یه مقدار قد !! و لجباز هستم و حرف زور تو کتم نمی ره . الانم اگر کسی جای من بشینه به زور هم که شده از جام بلندش می کنم حتی اگر مدیر محترم اخم کنه یا چشم غره بره .... اینا رو نوشتم که بگم روز اول مهر به همه دانش اموزان اعم از قوی و تنبل تبریک و تسلیت باد !!!!
+ تحرير  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 16:24  به قلم  میم صاد  |