تبليغاتX
یادداشتهای پراکنده - گم شدن وصیت نامه مظفر بقایی یا سرقت ان
سرقت يا فقدان اسناد مجلس شوراي اسلامي

نعمت احمدي

يکي از اتفاقات ادبي دردناک در گذشته ورود اتهام به مرحوم سعيد نفيسي از ناحيه بعضي از افراد، مبني بر بيرون بردن کتاب توسط آن مرحوم از کتابخانه مجلس بود. اين خبر در آن روزگار بازتاب فراواني يافت. آناني که مرحوم سعيد نفيسي را مي شناختند و عمق علاقه و شدت اشتياق او را به کتاب و اينکه بايد کتاب در دسترس عموم قرار گيرد،مي دانستند اين اتهام را برنتافتند و بودن کتاب به مهر مجلس را در منزل يا کتابخانه شخصي وي دال بر فراموشي استاد دانستند، اما بودند بعضي از افراد که به جد درصدد تخريب استاد سعيد نفيسي برآمدند و او را متهم به سرقت کتاب از کتابخانه مجلس کردند. هر چند جامعه اتهام سرقت کتاب را نسبت به استاد سعيد نفيسي برنتافت ولي موضوع حفظ و حراست از آثار نگهداري شده در موزه ها و کتابخانه ها مورد توجه قرار گرفت. در مورد سعيد نفيسي همين بس که در سفري به خراسان وقتي در يکي از کتابفروشي ها نسخه منحصر به فردي را مي بيند و درصدد خريد برمي آيد اما صاحب اثر از فروش آن خودداري مي کند مرحوم سعيد نفيسي کتاب را براي يکي دو شب با پرداخت قيمت آن به امانت مي گيرد و برنامه سفر خود را به هم مي زند و تمام مدت مي نشيند و کتاب را رونويسي مي کند، مسلماً اين اتهام به سعيد نفيسي وارد نبود ولي افرادي که اين موضوع را عمده کردند امروز هم در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي حضور دارند. چگونه ممکن است وصيتنامه دکتر مظفر بقايي آن هم وصيتنامه وي در زمانه حکومت دکتر مصدق از صندوق ويژه به سرقت برود. جاي تعجب است که ظاهراً به گفته خبرگزاري ها پاکت حاوي تحقيق از دکتر بقايي راجع به قتل سرتيپ افشار طوس و مکاتبات وي راجع به دادگاه لاهه در پاکت موجود است ولي اصل وصيتنامه درون پاکت نيست. از منظر حقوقي اگر به قضيه نگاه کنيم يقيناً افراد خاصي کليد مخازن و صندوق هاي سپرده اسناد مهم را در اختيار دارند و از باب مسووليت، اينان بايد پاسخگو باشند. نمي دانم جامعه چرا حساسيت واقعي خود را نسبت به اتفاقات مهم ادبي و سياسي از ياد برده است. مساله مرحوم سعيد نفيسي را از اين بابت آوردم تا يادآور اين مهم باشد، جامعه اگر نسبت به آثار باقي مانده از گذشتگان يا آثاري که به حرمت و کيان تاريخي او مربوط است حساس باشد به محض وقوع حادثه يي حتي فراموشي فردي متفکر و سختکوش و اديب مانند سعيد نفيسي که شناخته ترين چهره ادبي روزگار خود بود عکس العمل نشان مي دهد اما اگر اين جامعه به نوعي فراموشي گرفتار آيد حوادثي از اين دست احساسات او را خدشه دار نمي کند. مدتي است جامعه ما ديگر آن حساسيت خاص نسبت به آثار گذشتگان خود را ندارد. وقتي شهرداري اصفهان اجازه ساخت برجي در کنار ميدان تاريخي نقش جهان را صادر مي کند و جامعه جهاني به تکاپو مي افتد که اين اثر جهاني را حفظ کند و در ايران نيز مساله فراگير مي شود اما شهرداري اصفهان که بيشتر درآمد خود را از نام اصفهان که برگرفته از پيشينه تاريخي اين شهر است در قبال حمايت از دو، سه طبقه اضافه بناي فلان برج که مي رود معروف ترين اثر ثبت شده جهاني در ايران را از حمايت بين المللي خارج کند مقاومت نشان مي دهد، چرا جامعه واکنش نشان نمي دهد. مگر ميدان نقش جهان که هويت تاريخي ايران است از يک برج بدقواره که نمي دانم سود آن به جيب چه گروهي مي رود بايد شکست بخورد. وقتي دره بلاغي، جايي که عرصه رفت و آمد جهانيان به دربار کوروش بزرگ بود با بستن يک سد در معرض آسيب قرار مي گيرد، روحيه ملي مجريان اوليه و مکان ياب هاي وزارت نيرو کجا رفته بود. آيا نمي شد سد گتوند را در محلي احداث کنند که به تاريخ دره بلاغي آسيب نرساند. بايد مردم نسبت به مسائل ملي خود حساس باشند. نمي گويم مردم حساس نيستند، هستند. همين مردم وقتي نام خليج فارس را در نوشته يي تنها - خليج - مي بينند بحق آنچنان واکنش نشان مي دهند که دولت ها را وادار به عذرخواهي مي کنند اما در مقابل تخريب تخت جمشيد به خبري کوتاه بسنده مي کنيم و تازه راه جلوگيري از تخريب را عدم صدور مجوز فيلمبرداري از اين اثر مي دانيم. به باور من بايد به گروه هاي فيلمبردار جهاني که حاضرند به هزينه خود از آثار تاريخي ما فيلمبرداري کنند و در تلويزيون هاي جهان نشان دهند جايزه داد نه مانند مسوول ميراث فرهنگي فارس پيشنهاد داد که اجازه ندهيم اين گروه ها وارد تخت جمشيد شوند و در صدور مجوز فيلمبرداري سختگيري کنيم. يا وقتي که موضوع الواح گلي ايراني که به امانت در بخش شرق شناسي دانشگاه شيکاگو در 73 سال پيش سپرده شده، دستوري قضايي صادر مي شود، مطبوعات واکنش نشان مي دهند، دادستان کل کشور وارد ماجرا مي شود و وزارت امور خارجه به تکاپو مي افتد و وکيلي امريکايي در جهت حفظ منابع ايران انتخاب مي کنند ظاهراً ديگر موضوع به فراموشي سپرده مي شود و زماني که صاحب اين قلم در نوشته يي اظهار کردم که بايد گروهي از مورخين و باستان شناسان را به هزينه ايران به امريکا اعزام کرد تا حساسيت جامعه دانشگاهي را نشان دهيم هيچ مقامي از اين پيشنهاد دفاع نکرد تا جايي که شخصاً اعلام آمادگي کردم به هزينه خودم در معيت هياتي علمي - دانشگاهي به شيکاگو بروم تا حساسيت جامعه ايراني را به آثار تاريخي خود نشان دهيم. اين موضوع هم به فراموشي سپرده شد. حال که وصيتنامه دکتر مظفر بقايي کرماني از درون گاوصندوق کتابخانه مجلس شوراي اسلامي به سرقت رفته يا مفقود شده است چه کسي پاسخگوست. آقاي عبدالحسين حائري که واقعه سعيد نفيسي را حتي تا مرز سخنراني در تلويزيون کشاندند و امروز هم در کتابخانه مجلس حضور دارند چرا ايشان بين اين مساله تفاوت قائل شده اند. خروج وصيتنامه سياسي دکتر مظفر بقايي که بخشي از تاريخ معاصر ايران خصوصاً موضوعات پشت پرده است يا کتابي که سهواً بعد از امانت گرفتن در تحويل آن نسياني رخ داده بود. در جامعه علمي شايع است که فقط وصيتنامه دکتر بقايي از مجلس خارج نشده بلکه تابلوها و کتاب هاي نفيسي هم خارج شده است. بر دکتر حدادعادل رئيس اديب مجلس فرض است که جداي از وظايف رياستي خود از بعد فرهنگي هم به اين قضيه رسيدگي کنند و جلوي اين شايعه را با ارائه مستندات قانوني بگيرند.

ظاهراً در مجلس ششم که آقاي دکتر حدادعادل عضو کميسيون فرهنگي بود مساله بررسي اسناد و کتب و تابلوهاي کتابخانه مجلس و فقدان بعضي از آنها در کميسيون فرهنگي مجلس مطرح شد و آقاي حدادعادل نسبت به موضوع سابقه ذهني دارند.

مي گويند اصل فرمان مشروطه در ايران نيست. خدا کند چنين نباشد. حالا هم وصيتنامه سياسي دکتر بقايي مفقود شده. بايد فهرستي از اموال و آثار ادبي و تاريخي در مجلس موجود باشد. اگر بخشي از اين اموال کسر شده، وظيفه آقاي دکتر حدادعادل به عنوان عنصري فرهنگي و همچنين رئيس مجلس مضاعف مي شود و کوتاهي که کميسيون فرهنگي مجلس از دوره ششم تابه حال انجام داده است قابل بخشش نيست. بايد مسوولان امر در قبال چنين موضوعاتي حساس باشند تا اين حساسيت به شور ملي تبديل شود. الواح گلي و سرنوشت آن معلوم نيست. سرنوشت الواح را بايد پيگيري و چاپ کرد. بايد پليس ميراث فرهنگي تشکيل شود، مي توان به ياري ا ن جي اوهاي مردمي علاقه مند به حفظ آثار گذشتگان آمد، تا فرزندانمان ما را متهم به عدم حساسيت ملي در مورد گذشته خود نکنند. نگاهي به موزه هاي ديگر کشورها و آثاري که از شخصيت هاي ادبي و سياسي و تاريخي خود نگهداري مي کنند ما را به اين مهم رهنمون مي کند که واقعاً کوتاهي مي کنيم. کشوري همانند ايران با تاريخي پربار و آثاري ماندني از گذشته و يکي از 10کشور جهان به شمار مي رود که پر از آثار تاريخي و شگفتي هاي طبيعي است نياز به حساسيت دولتمردان در حفظ و نگهداري اين آثار دارد. وصيتنامه دکتر بقايي گوشه يي از تاريخ دوره نهضت ملي نفت است به زمان بعد از خود ربطي ندارد. تاريخ واگذاري اين وصيت در صندوق کتابخانه مجلس روشن است. لابد ثبت و ضبط است که آخرين رويت اين سند چه زماني بوده است. کليد صندوق امانات هم برابر قواعد و مقررات نزد افراد مسوول کتابخانه قرار مي گيرد. پيدا کردن آن از نظر قضايي ساده است. شايد اسناد و مدارک ديگري هم به سرنوشت وصيتنامه دکتر بقايي گرفتار شده باشند. تا دير نشده مسوولان مجلس، خصوصاً آقاي عبدالحسين حائري که در زمانه يي حساسيت خود را نشان داده بود و اينک به عنوان مسوول بايد حساس تر باشد و نيز آقاي دکتر حدادعادل هم از باب رياست مجلس و هم از باب شخصيت فرهنگي خود به جد وارد ماجرا شوند و رسم امانتداري را نشان دهند.

+ تحرير به قلم میم صاد در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 11:36 |